تبليغاتX
همه چی .............اما ..........هیچ چی
دوست عزیز دوستت دارم و منتظر حضور گرمت در قسمت نظرات هستم................
 

 

.

اهتمام‌ به‌ دین‌

 تشکیل‌ حکومت‌ دینی‌ و نفی‌ سکو لاریزم

 نفی‌ فردگرایی‌ و قیام‌ خدامحورانه‌

 قرائت‌ واحد از دین‌، مبنای‌ اصلاحات‌ حسینی‌

اصلاح‌ همه‌ جانبه‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:4  توسط سپیده | 
روزي دروغ به حقيقت گفت : ميل داري با هم شنا کنيم ؟

حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول او را خورد.

 آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقيقت لباسش را در آورد .

 دروغ حيله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد .

از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:55  توسط سپیده | 
يك دختر در حمام



ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت
۸ شب



 
  
يك پسر در حمام

ساعت
۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت
۴:۱۵ بعد از ظهر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:36  توسط سپیده | 
 

 چگونه از ترشيدگي جلوگيري كنيم؟

 ۱_ يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه

 2_ناز و لفت و ادا و اطوار رو بذاريد كنار.

 3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجه

 4_سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

 5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر،

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 18:56  توسط سپیده | 
 

 

 

انچه هستی هدیه خداوند به توست و انچه میشوی هدیه ی تو به خدا...... پس بی نظیر باش

 

 

 

 

در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است

 

http://itstart.persiangig.ir/image/185875_orig-2.jpg

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:53  توسط سپیده | 
زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟

 

مرگ حرفی نزد!!!

 

زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی

 

مرگ ساکت بود

 

 زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟

 

اما مرگ تنها گوش می داد

 

 زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟

 

و

 

مرگ آرام گفت : تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده ای

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:10  توسط سپیده | 
 خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

 خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند.

 خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود.

 خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:19  توسط سپیده | 
 تو را به جای تمام کسانی که نشناحته ام دوست می دارم

 تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

 برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطرنخستین گلها

.

.

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:11  توسط سپیده | 

 

 

۱- وقتی که تو 1 ساله بودی، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا ميدادند و تو رو می شستند! به اصطلاح، تر و خشک می کردند ، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اونا تشکر می کردی!
 2- وقتی که تو 2 ساله بودی، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوری راه بری ، تو هم اين طوری ازشون تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زدند، فرار می کردی!
 3- وقتی که 3 ساله بودی، اونا، با عشق، تمام غذايت را آماده می کردند ، تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازشون تشکر می کردی! 
 4- وقتی 4 ساله بودی، اونا برات مداد رنگی خريد ند، تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازشون تشکر می کردی!
 5- وقتی که 5 ساله بودی، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بری  ، تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازشون تشکر کردی! 
 6- وقتی که 6 ساله بودی، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کردند  ، تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازشون تشکر می کردی!
 7- وقتی که 7 ساله بودی، اونا، برات وسائل بازی بيس بال خريدند ، تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازشون تشکر کردی!
 8- وقتی که 8 ساله بودی، اونا، برات بستنی خريد ند ، تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازشون تشکر کردی!
 9- وقتی که 9 ساله بودی، اونا، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداختند ، تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازشون تشکر کردی!
 10- وقتی که 10 ساله بودی، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ، 
         تو هم، ازشون تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !
 11- وقتی که 11 ساله بودی، اونا تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما بردند، تو هم، ازشون تشکر کردی، ازشون خواستی که در يه رديف ديگه بشينند!
 12- وقتی که 12 ساله بودی، اونا تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشتند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بروند!
 13- وقتی که 13 ساله بودی، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کنی ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن اين جمله: شما اصلاً سليقه ای ندارید!
 14- وقتی که 14 ساله بودی، اونا، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کردند، تو هم،ازشون تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
 15- وقتی که 15 ساله بودی، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که تو رو در آغوش بگيرند(ابراز محبت کنند) ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با قفل کردن               درب اتاقت!   (نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشوند!)
 16- وقتی که 16 ساله بودی، اونا بهت ياد دادند که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد دادند) ، تو هم، ازشون تشکر می کردی، هر وقت  که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!
17- وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اونا منتظر يه تماس مهم بودند ، تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازشون تشکر کردی!
18- وقتی که 18 ساله بودی، اونا ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی؛ اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نيومدی!
19- وقتی که 19 ساله بودی، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی!!)
20- وقتی که 20 ساله بودی، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتنِ: به شما ربطی نداره !!
21- وقتی که 21 ساله بودی، اونا، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات دادند ، تو هم، با گفتن اين جمله ازشون تشکر کردی : من نمی خوام مثل شما باشم !
22- وقتی که 22 ساله بودی، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفتند ، تو هم ازشون تشکر کردی وازشون پرسيدی که : می تونید هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنید !
23- وقتی که 23 ساله بودی، اونا  برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ، تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتن اين جمله، پيش دوستات : اون اثاثيه ها زشت هستن !
24- وقتی که 24 ساله بودی ، اونا دارايی های تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی ازت سئوال کردند، تو هم با دريدگی و صدايی (که ناشی از خشم بود)فرياد زدی :پدر، مــادررر، لطفاً !!
25- وقتی که 25 ساله بودی، اونا کمکت کردند تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گريه می کردند بهت گفتند که : دلمان خيلی برات تنگ می شه، تو هم ازشون تشکر کردی ؛ اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی !!
26- وقتی که 30 ساله بودی ، اونا از طريق شخص ديگه ای فهميدند که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زدند ، تو هم با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی : "همه چيز ديگه تغيير کرده " !!
27- وقتی که 40 ساله بودی، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنند، تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازشون تشکرکردی !!
28- وقتی که 50 ساله بودی، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ، تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن ، ازشون تشکر کردی !!

و سپس، يک روز، اونا، به آرامی از دنيا ميرن . و تمام کارهايی که تو(در حق پدرو مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.
اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت کنی...
واگه زنده نيستند
 ، محبت های بی دريغشون رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کنی و اونارو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داری!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:50  توسط سپیده | 
 روزي روزگاري، اهالي يك دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:59  توسط سپیده | 
 عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:57  توسط سپیده | 
وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت: نور, صدا, حرکت و من برای بدست آوردنت چه نقش ها که بازی نکردم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:22  توسط سپیده | 
 قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم......

ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

مريض بشي مريض ميشم......

 بميري ميميرم.....

تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:14  توسط سپیده | 
چقدر سخت بود برام وقتي با چشمات كه توي چشمام زل زده بود بهم گفتي كه براي هميشه از پيشم ميري ....

 

چقدر سخت بود برام وقتي ازت انتظار داشتم بزني تو گوشم ، بهم بدو بيرا بگي ، فقط با يه قطره اشك صورتت رو از صورتم برگردوندي و رفتي...

 

چقدر سخت بود برام وقتي مي رفتي و من صداي هق هقت رو ميشنيدم ....

 

حتي ديگه جرات صدا زدنتم نداشتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:11  توسط سپیده | 
 ما یاد می گیریم دوست بداریم ما یاد می گیریم عشق بورزیم ما یاد می گیریم از هم بگذریم ما یاد میگیریم 

 

من؟؟

 

 من

.

.

.

من یاد گرفته بودم

 من یاد گرفته بودم دوست بدارم بی آنكه ببینمش بی آنكه بشنومش بی آنكه روایتش كنم بی آنكه ببیندم بی آنكه بشنودم بی آنكه روایتم كند من من؟ من یاد گرفتم من یاد گرفتم دوستت بدارم من یاد گرفتم دوستت بدارم همراه با آنكه ببینمت همراه با آنكه ببینی ام همراه با آنكه بشنوم ات همراه با آنكه بشنوی ام

.

.

.

.

بی انکه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:45  توسط سپیده | 
ازعلائم عاشقی میتوان به: 1-بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های جنون گاوی) 2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان. 3- کم اشتهايي و يا بلعکس. 4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده مثلا دختر همسایه. 5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان. 6-سردرد، گلو درد، دل درد، سنگ کلیه مغزی ، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و .... 7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی. 8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی اگه تلفن نبود هم دست کردن در دماغ. 9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و کمی تمايل به خودکشی. 10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد. 11- افزايش شديد ميل خودکشی. 12- ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن. 13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه های قمیشی و دراز کشيدن روی تخت.فوران آه‌های متمادی از ته دل. 14- گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی. 15- در آوردن مدل موها شبیه هر حیوانی بغیر از انسان 16- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين ،شیشه ، و ...ـئين. 17- فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تخیل ساز 18- قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و ساعت و پارکينسون موضعی مخ. 19 – خوردن بیش از حد به در رو دیوار 20- نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند. توجه بيشتر به آينه و وسواس شديد صورتی. 21- تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم. 22- خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی مرغ. 23- مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا! 24- افسردگی و ... مرگ. همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام مهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه. اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه . . . . . . ها ها ها یعنی میمیری . . . . . حالا خودمونیم بازم جرات میکنی بگی ایا من عاشقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 21:26  توسط سپیده | 
...ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!

... ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!

... ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!

...ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!

...ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!

...ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!

...ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 17:32  توسط سپیده | 
من گمان می کردم دوستی هنچون سروی سر سبز چهار فصلش همه آراستگی است. من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست. من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه میدانستم دل هر کس دل نیست. قلب ها، ز آهن و سنگ قلب ها، بی خبر از عاطفه اند. www.3gh.blogfa.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:52  توسط سپیده | 
 نه اشك گرم تو اين يادگار هاي كهن را از ديوارهاي شهر فرو مي شويد نه اندوه سرد من. انزوا: آغاز ويراني ست رنگين كمان فتنه ات را بر آسمان بباف! با قلبي اندوهگين ، جدا مي شوم تا با جهاني اشتياق و شادي درآغوشت كشم. گريه نكن! تا فردا...
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:37  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز
ورودتان را به وبلاگ همه چی .............اما ..........هیچ چی خوش امد میگم
امیدوارم که دقایق خوبی را همراه با دیدن صفحات مختلف این وبلاگ بگذرانید
همه چی .............اما ..........هیچ چی یک وبلاگ عمومی است که سعی دارد تمامی مطالب مورد نظر و نیازتان را مطرح کند تا بتواند شما را دوست همیشگی خود کند
لطفا نقطه ضعف ها و کم و کاستی ها را با گذاشتن نظر ارزشمندتان در قسمت نظرات انتقال دهید تا شاهد وبلاگی پر بارتر و مطابق میل تان در بلاگفا باشید
دوست عزیز دوستت دارم و منتظر حضور گرمت در قسمت نظرات هستم...............
نویسنده وبلاگ همه چی .............اما ..........هیچ چی سپیده

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
آرشیو موضوعی
شعر
اموزشی
فال هفته
سخن بزرگان
جک" sms "میخوای بخندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عکس
پزشکی
فناوری
اخبار روز
ورزشی
سینمایی
موبایل
نوشته
اشپزی
عاشقانه
هدیه هفته به خواننده گان
ویژهنامه بزرگداشت روزهای خاص
ماشین
پیوندها
سه هزارویک موضوع تابه تا متنوع در مانیا
دانلود آهنگ عکس برنامه دانستنی ها و......
2003
برو بچ
hp
sony
nokia
سر زمین cd
بلور رویا
سازمان سنجش اموزش کشور
google
بلاگفا
یاهو
نیک صالحی
آوآى جنوب
داش ابرام
سرویس دهنده ی وبلاگ{کدهای جاوا | قالب رایگان | آموزش و...}
لینکستان ایرانیان
السلام علیک (پایگاه مذهبی)
سرزمین روشن
انار ترش
درد دل
خشت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM