تبليغاتX
همه چی .............اما ..........هیچ چی
دوست عزیز دوستت دارم و منتظر حضور گرمت در قسمت نظرات هستم................

 

 

۱- وقتی که تو 1 ساله بودی، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا ميدادند و تو رو می شستند! به اصطلاح، تر و خشک می کردند ، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اونا تشکر می کردی!
 2- وقتی که تو 2 ساله بودی، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوری راه بری ، تو هم اين طوری ازشون تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زدند، فرار می کردی!
 3- وقتی که 3 ساله بودی، اونا، با عشق، تمام غذايت را آماده می کردند ، تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازشون تشکر می کردی! 
 4- وقتی 4 ساله بودی، اونا برات مداد رنگی خريد ند، تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازشون تشکر می کردی!
 5- وقتی که 5 ساله بودی، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بری  ، تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازشون تشکر کردی! 
 6- وقتی که 6 ساله بودی، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کردند  ، تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازشون تشکر می کردی!
 7- وقتی که 7 ساله بودی، اونا، برات وسائل بازی بيس بال خريدند ، تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازشون تشکر کردی!
 8- وقتی که 8 ساله بودی، اونا، برات بستنی خريد ند ، تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازشون تشکر کردی!
 9- وقتی که 9 ساله بودی، اونا، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداختند ، تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازشون تشکر کردی!
 10- وقتی که 10 ساله بودی، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ، 
         تو هم، ازشون تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !
 11- وقتی که 11 ساله بودی، اونا تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما بردند، تو هم، ازشون تشکر کردی، ازشون خواستی که در يه رديف ديگه بشينند!
 12- وقتی که 12 ساله بودی، اونا تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشتند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بروند!
 13- وقتی که 13 ساله بودی، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کنی ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن اين جمله: شما اصلاً سليقه ای ندارید!
 14- وقتی که 14 ساله بودی، اونا، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کردند، تو هم،ازشون تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
 15- وقتی که 15 ساله بودی، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که تو رو در آغوش بگيرند(ابراز محبت کنند) ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با قفل کردن               درب اتاقت!   (نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشوند!)
 16- وقتی که 16 ساله بودی، اونا بهت ياد دادند که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد دادند) ، تو هم، ازشون تشکر می کردی، هر وقت  که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!
17- وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اونا منتظر يه تماس مهم بودند ، تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازشون تشکر کردی!
18- وقتی که 18 ساله بودی، اونا ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی؛ اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نيومدی!
19- وقتی که 19 ساله بودی، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی!!)
20- وقتی که 20 ساله بودی، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتنِ: به شما ربطی نداره !!
21- وقتی که 21 ساله بودی، اونا، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات دادند ، تو هم، با گفتن اين جمله ازشون تشکر کردی : من نمی خوام مثل شما باشم !
22- وقتی که 22 ساله بودی، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفتند ، تو هم ازشون تشکر کردی وازشون پرسيدی که : می تونید هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنید !
23- وقتی که 23 ساله بودی، اونا  برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ، تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتن اين جمله، پيش دوستات : اون اثاثيه ها زشت هستن !
24- وقتی که 24 ساله بودی ، اونا دارايی های تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی ازت سئوال کردند، تو هم با دريدگی و صدايی (که ناشی از خشم بود)فرياد زدی :پدر، مــادررر، لطفاً !!
25- وقتی که 25 ساله بودی، اونا کمکت کردند تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گريه می کردند بهت گفتند که : دلمان خيلی برات تنگ می شه، تو هم ازشون تشکر کردی ؛ اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی !!
26- وقتی که 30 ساله بودی ، اونا از طريق شخص ديگه ای فهميدند که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زدند ، تو هم با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی : "همه چيز ديگه تغيير کرده " !!
27- وقتی که 40 ساله بودی، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنند، تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازشون تشکرکردی !!
28- وقتی که 50 ساله بودی، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ، تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن ، ازشون تشکر کردی !!

و سپس، يک روز، اونا، به آرامی از دنيا ميرن . و تمام کارهايی که تو(در حق پدرو مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.
اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت کنی...
واگه زنده نيستند
 ، محبت های بی دريغشون رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کنی و اونارو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داری!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:50  توسط سپیده | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 19:17  توسط سپیده | 
 روزي روزگاري، اهالي يك دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:59  توسط سپیده | 
 عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:57  توسط سپیده | 
وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت: نور, صدا, حرکت و من برای بدست آوردنت چه نقش ها که بازی نکردم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:22  توسط سپیده | 
به تركه ميگن مملكت خر تو خره شده تركه ميگه:آره من ۳بار رفتم سربازي هيچكي نفهميد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:22  توسط سپیده | 
 قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم......

ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

مريض بشي مريض ميشم......

 بميري ميميرم.....

تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:14  توسط سپیده | 
سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:12  توسط سپیده | 
چقدر سخت بود برام وقتي با چشمات كه توي چشمام زل زده بود بهم گفتي كه براي هميشه از پيشم ميري ....

 

چقدر سخت بود برام وقتي ازت انتظار داشتم بزني تو گوشم ، بهم بدو بيرا بگي ، فقط با يه قطره اشك صورتت رو از صورتم برگردوندي و رفتي...

 

چقدر سخت بود برام وقتي مي رفتي و من صداي هق هقت رو ميشنيدم ....

 

حتي ديگه جرات صدا زدنتم نداشتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:11  توسط سپیده | 
 مرد احمق به يه زن ميگه ساکت باش اما يک مرد دانا به يه زن ميگه نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشکل ميشي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:46  توسط سپیده | 
 ما یاد می گیریم دوست بداریم ما یاد می گیریم عشق بورزیم ما یاد می گیریم از هم بگذریم ما یاد میگیریم 

 

من؟؟

 

 من

.

.

.

من یاد گرفته بودم

 من یاد گرفته بودم دوست بدارم بی آنكه ببینمش بی آنكه بشنومش بی آنكه روایتش كنم بی آنكه ببیندم بی آنكه بشنودم بی آنكه روایتم كند من من؟ من یاد گرفتم من یاد گرفتم دوستت بدارم من یاد گرفتم دوستت بدارم همراه با آنكه ببینمت همراه با آنكه ببینی ام همراه با آنكه بشنوم ات همراه با آنكه بشنوی ام

.

.

.

.

بی انکه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:45  توسط سپیده | 
خوشگلا بايد برقصن...(امر به معروف)///

 

اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا...(نهي از منکر)///

 

اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي)///

 

دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا)///

 

 بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي...(ذنوب الشياطين)///

 

يه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ايتام)///

 

نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار)///

 

منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)///

 

تو محشري از همه سري (ذکر)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 20:43  توسط سپیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز
ورودتان را به وبلاگ همه چی .............اما ..........هیچ چی خوش امد میگم
امیدوارم که دقایق خوبی را همراه با دیدن صفحات مختلف این وبلاگ بگذرانید
همه چی .............اما ..........هیچ چی یک وبلاگ عمومی است که سعی دارد تمامی مطالب مورد نظر و نیازتان را مطرح کند تا بتواند شما را دوست همیشگی خود کند
لطفا نقطه ضعف ها و کم و کاستی ها را با گذاشتن نظر ارزشمندتان در قسمت نظرات انتقال دهید تا شاهد وبلاگی پر بارتر و مطابق میل تان در بلاگفا باشید
دوست عزیز دوستت دارم و منتظر حضور گرمت در قسمت نظرات هستم...............
نویسنده وبلاگ همه چی .............اما ..........هیچ چی سپیده

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
آرشیو موضوعی
شعر
اموزشی
فال هفته
سخن بزرگان
جک" sms "میخوای بخندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عکس
پزشکی
فناوری
اخبار روز
ورزشی
سینمایی
موبایل
نوشته
اشپزی
عاشقانه
هدیه هفته به خواننده گان
ویژهنامه بزرگداشت روزهای خاص
ماشین
پیوندها
سه هزارویک موضوع تابه تا متنوع در مانیا
دانلود آهنگ عکس برنامه دانستنی ها و......
2003
برو بچ
hp
sony
nokia
سر زمین cd
بلور رویا
سازمان سنجش اموزش کشور
google
بلاگفا
یاهو
نیک صالحی
آوآى جنوب
داش ابرام
سرویس دهنده ی وبلاگ{کدهای جاوا | قالب رایگان | آموزش و...}
لینکستان ایرانیان
السلام علیک (پایگاه مذهبی)
سرزمین روشن
انار ترش
درد دل
خشت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM